![]() |
![]() |
|
|
يكي از چيزهاي برجسته در فرهنگ اسلامي كه مصداق بارزي هم در تاريخ صدر اسلام و در طول زمان (البته كمتر، در صدر اسلام بيشتر دارد) عبارت است از فرهنگ رزمندگي و جهاد. جهاد هم فقط در ميدان جنگ نيست. هر چيزي كه هم تلاش باشد، هم در مقابله با دشمن باشد، اين جهاد است، درست توجه فرمائيد. بعضي ممكن است يك كاري را انجام دهند. زحمت بكشند بگويند ما داريم جهاد ميكنيم، نه، جهاد يك شقش اين است كه در مقابله با دشمن باشد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:38 توسط |
|
|
جهان آفرينش داراي قوانيني است که آن قوانين را آفريننده ي جهان وضع نموده است. آفريننده اي که حکيم است و هيچ کاري را بيهوده و بدون حکمت انجام نداده است. در سراسر اين جهان که مي نگريم چيزي جز عظمت و بزرگي خالق نمي بينيم. قوانيني که وضع کرده و سنتهائي که قرار داده، هيچکدام داراي کمترين نقص و نارسائي نيست و دانشمندان و انديشه وران در تحليل و کشف علل اين قوانين در تکاپو مي باشند. به رمز و راز برخي از اين پديده ها پي مي برند ولي در تحليل بسياري از اسرار آفرينش و رموز هستي ناتوان مي مانند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:35 توسط |
|
|
ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين ازدياد محبوبيت سيدالشهداء عليه السلام و خاندان وحى اگر ديدى كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشنيى گناه است ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين يكى از آثار و بركات سيدالشهدا عليه السلام در بعد اخلاقى - تربيتى اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد. و به عبارت ديگر، با خودسازى به ديگر سازى نيز بپردازد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:33 توسط |
|
|
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبيبِهِ؛ سلام بر ولى خدا و دوست او اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ ؛ سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيدهاش اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ سلام بر حسين مظلوم و شهيد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:28 توسط |
|
|
تحلیل جامعه
راه انداختن دستههاى سينهزن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچمهاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا، امري ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بىخبرى و بىسليقگى. ادامه مطلب..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:24 توسط |
|
|
تاريخ بشريت همواره شاهد از خودگذشتگي و جانفشاني رادمردان با ايماني چون هابيل، يحيي و پيامبران بنياسرائيل است كه در راه اصلاح جامعه خويش، خون پاكشان بر زمين ريخت تا نهال رشد و تعالي سرفراز ماند. جامعه اسلامي با حماسه بدر، احد، احزاب و شهادت نيكاني چون حمزه و حنظلهها، در مدينه به بار نشست؛ اما با غروب خورشيد فروزان مدينه و انحراف از مسير نبوت و ولايت، امويان بر جامعه اسلامي دست يازيدند و آنان كه از ديرباز مترصد چنين فرصتي بودند، گستاخانه آرمانهاي مقدس اسلامي را به چوب حراج زده، ميرفت تا تمامي ارزشهاي ناب اسلامي را به باد فنا دهند. حماسهسازان عاشورا در برابر هجمه ناجوانمردانه غاصبان اسلامنما، مردانه ايستادگي كردند و موجبات احياي ارزشهاي اسلامي در جامعه و رسوايي حزب اموي را فراهم آوردند. احياي عاشورا و پاسداشت آن، يادآور نقش ائمه اطهار(ع) در بيداري جامعه اسلامي و ارائه الگوهاي قرآني به جامعه است. "زيارت عاشورا" خود نمودي از اين پاسداشت است، زيارتي كه تكريم چهره مجاهدان في سبيلالله و انزجار از ظالمان و همراهي با احياگران سنت نبوي است. در اين نوشتار بر آنيم تا گوشههايي از مباني قرآني زيارت عاشورا را بازگوييم: 1ـ احياي شخصيت و مرام پاكان قرآن كريم در آيات نوراني خويش بر احياي نام و چهرههاي پاك و مجاهد در طول تاريخ تصريح دارد؛ تكريم پيامبراني چون حضرت نوح، ابراهيم، هود، موسي و يحيي و ذكر مبارزات و فداكاري آنها در برخورد با طاغوتهاي زمان خود، نمودي از اين سنت احياگري است. بر همين اساس نيز سورههايي از قرآن به نام پيامبران و پاكان نامگذاري شده است.1 زيارت عاشورا نيز احياكننده شخصيت و مرام پاك اباعبداللهالحسين(ع) و ياران وفادارش است. 2ـ تكريم چهرههاي محبوب در قرآن كريم افزون بر پيامبران الهي، چهرههاي تاريخساز و محبوب ـ مانند حضرت مريم، لقمان، آسيه، اصحاب كهف ـ نيز همواره مورد تكريم قرآن قرار گرفتهاند، به گونهاي كه گاه پيامهاي آنها در قالب آيات الهي براي هميشه جاودان مانده است. در اين زمينه ميتوان به دستورات حكيمانه لقمان به فرزندش در سوره لقمان2 و بيان خواستههاي متعالي اصحاب كهف، در سورة كهف3 اشاره نمود. قرآن در معرفي زنان پاكدامن و مؤمني چون حضرت مريم و آسيه ميفرمايد: "وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ"4 3ـ رسوا كردن چهرههاي منفور افشاي شخصيت واقعي چهرههاي منفور و بيزاري جستن از آنها روش ديگر قرآني است، قرآن كريم با اشاره يا صراحت به ترسيم چهرههاي خبيثي چون ابولهب و همسرش،5 و زنان لوط و نوح،6 پرداخته است. در سوره مدثر در مذمت وليدبن مغيره آمده است: "إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ يُؤْثَرُ."7 زيارت عاشورا نيز رسواكننده چهرههاي منفوري چون خاندان ابوسفيان و زياد و مروان است. 4ـ مبارزه با جهل و سنتهاي جاهلي قرآن كريم همواره بر جهل حاكم بر جامعه و نيز رسوم جاهلي به مبارزه برخاسته است، مبارزه با رسومي، چون زنده به گور كردن دختران8 و تقليد از آباء و اجداد در مسير باطل9 از اين قبيل است. يكي از رسوم جاهلي كه قرآن با آن به مبارزه برخاسته فخر فروختن به ديگران است تا جايي كه براي فخرفروشي به قبرستان متوسل شده، مردگان خويش را نيز به آمار خود ميافزودند. قرآن در اين باره ميفرمايد: "أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ"10 تفاخر به بيشتر داشتن، شما را غافل داشت تا كارتان [و پايتان] به گورستان رسيد. زيارت عاشورا بزرگداشت شخصيتي است كه هدف او امر به معروف و نهي از منكر و رهاسازي مردم از جهالت و گمراهي است.11 5ـ درود فرستادن بر پيامبران و اولياي الهي اهداي درود و سلام به شخصيتهاي انسانساز در طول تاريخ و پيروان آنان افزون بر بيان جايگاه و مقام رفيع آنان، تأكيدي بر احياي فرهنگ و انديشههاي آنان است. از اين رو خداوند خود در جاي جاي قرآن كريم بر پيامبران و اولياي الهي و پيروان آنان درود فرستاده و مسلمانان را نيز به اين امر ترغيب نموده است؛ آيات ذيل نمونههايي از آن است: "سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ"،12 "وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى"،13 "َسَلامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى"14، "سَلامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ"،15 "سَلامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ"،16 "سَلامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ"17، "وَسَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا"،18 "سَلامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ"19، "وَسَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ"،20 "إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا"21 سلام بر امام حسين(ع) و يارانش نيز هماهنگي جسم و جان با حماسه جاويدان آنهاست. 6ـ لعن و بيزاري از ستمگران اظهار تنفر از ستمگران از ديگر شيوههاي قرآن است. لعن، اعلان برائت و تبيين خط مشي اعتقادي و سياسي است، لعن بر كساني است كه دست خود و ديگران را از دست خداوند و دامان رهبران معصوم جدا كردند، لعن ابراز تنفر از كساني است كه سدّ راه سعادت شده و ديگران را از كمال لايق انساني محروم كردهاند. در فرهنگ قرآن و زيارات ـ خصوصاً زيارت عاشورا ـ عوامل اصلي و فرعي اين محروميت مورد لعن قرار گرفتهاند؛ چنانچه قرآن ميفرمايد: "أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ"،22 "وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ"،23 "فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ"،24 "إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا"،25 "قُتِلَ أَصْحَابُ الأخْدُودِ ... وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ".26 7ـ تكريم مجاهدان و شهيدان تكريم مجاهدان و شهيدان راه حق و برتري مجاهدان بر ديگران و بيان مبارزات و تلاشهاي آنان در احياي حق27 و تشويق به جهاد در راه خدا از اهداف اساسي قرآن است. "وَمَنْ يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا"28 "فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا"29 زيارت عاشورا نيز زنده نگاه داشتن خط سرخ شهادت و اهداف و مقاصد والاي مجاهدان في سبيلالله و شهيدان والامقام و بستن پيمان مجدد با آرمانهاي آنان است. 8ـ دوستي با دوستان خدا و دشمني با دشمنان او از آيات تولي و تبري30 به خوبي بر ميآيد كه مسئله پيوند با ذات پاك خدا و اولياي الهي و جدا شدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها و در يك كلمه حب فيالله و بغض في الله از اساسيترين و اصوليترين آموزههاي قرآن است كه اثري عميق در تمامي مسائل فردي و اجتماعي و دنيايي و آخرتي انسان دارد. زيارت عاشورا نيز با سلام و درودهاي خويش بر اوصيا و اولياي الهي و نفرينهايش بر ظالمين و فاسدان و طواغيت پيوند انسان را با اولياي الهي وثيقتر و نفرت و انزجار و دوري جستن از دشمنان خدا را صد چندان ميسازد. 9ـ الگو بودن پيامبر(ص) و آل او قرآن كريم مسلمانان را به پيروي از ابراهيم(ع) و يارانش به عنوان اسوة حسنه و الگوي زيبا و پرارزش دعوت كرده و ميفرمايد: "قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ"31 و نيز پيامبر عظيمالشأن(ص) را به عنوان اسوه نيكو به جهانيان معرفي نموده است كه: " لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ"32 زيارت عاشورا نيز با تأسي بر آيات قرآن، پيامبر اكرم(ص) و خاندان پاك او را الگوي انسانها معرفي نموده است. اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد. 10ـ شفاعت جستن از اولياي الهي خداوند از روي رحمت بيكرانش باب شفاعت را بر بندگان خويش گشود تا گنهكاراني كه لايق بخشايشگرياند را به خوان نعمتهاي الهي باز گرداند كه: "إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ".33 بر اساس آيات نوراني قرآن كريم، خداوند به برخي از اولياي خويش اجازه داده است تا از حق شفاعتي كه مخصوص خداوند است، استفاده نمايند؛ چنانكه خداوند در قرآن ميفرمايد: "وَلا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ"34 و نيز "مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ".35 در زيارت عاشورا نيز با الهام از آموزههاي قرآني سر به سجدة درگاه الهي گذارده و امام حسين(ع) را به عنوان شفيع در روزي كه "شفاعتگري در پيشگاه او سود نميبخشد، مگر براي آن كس كه به وي اجازه دهد"36 قرار ميدهيم و ميگوييم"اللهم ارزقني شفاعةالحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك معالحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دونالحسين عليه السلام". پينوشتها: 1 ـ ذكر مبارزات حضرت موسي(ع) در سورههايي مانند بقره، طه، شعرا و نامگذاري سورههايي مانند نوح، هود، ابراهيم و محمد(ص) از اين قبيل است. 2 ـ لقمان/ 16-19. 3 ـ كهف/ 9-26. 4 ـ تحريم/ 11 و 12. 5 ـ مسد. 6 ـ تحريم/10. 7 ـ مدثر/ 18-24. 8 ـ تكوير/ 8 و 9. 9 ـ مائده/ 104. 10 ـ تكاثر/ 1 و 2. 11 ـ ر.ك: نامه امام حسين(ع) به محمدبن حنفيه و نيز زيارت اربعين. 12 ـ رعد/24. 13 ـ طه/ 47. 14 ـ نمل/ 59. 15 ـ صافات/ 79. 16 ـ صافات/ 109. 17 ـ صافات/ 120. 18 ـ مريم/ 15. 19 ـ صافات/ 130. 20 ـ صافات/ 181. 21 ـ احزاب/ 56. 22 ـ اعراف/ 44. 23 ـ رعد/ 25. 24 ـ آل عمران/ 61. 25 ـ احزاب/ 57. 26 ـ بروج/ 4-7. 27 ـ سورة انبياء بيانگر گوشههايي از مجاهدت پيامبران در برپايي قسط و عدالت است. 28 ـ نساء/ 74. 29 ـ نساء/ 95. 30 ـ ممتحنه/ 4و6؛ مجادله/ 13؛ توبه/ 71؛ بقره/ 257. 31 ـ ممتحنه/ 4. 32 ـ احزاب/ 21. 33 ـ نجم/ 32. 34 ـ سبأ/ 23. 35 ـ بقره/ 255. 36 ـ سبأ/ 23. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:43 توسط |
|
|
شرحه شرحه وجودم را آتشي جان سوز ميسوزاند و ذرّه ذرّه هستيم را دردي جانكاه بر باد ميدهد. غوغايي غريب اندرون منِ خسته دل، برپاست. بُغضي پيچيده و نتركيده بيش از هزار و چهارصد سال است كه بر گلويم سنگيني ميكند؛ اَمانم را بريده و ديگر ناي نفس كشيدن ندارم؛ "دردهاي من/ جامه نيستند/ تا ز تن در آورم/ چامه و چكامه نيستند/ تا به رشته سخن درآورم/ نعره نيستند/ تا ز ناي جان بر آورم/ دردهاي من نگفتني است/ دردهاي من نهفتني است1"؛ هرچه بر اين حالِ زارِ خود مينگرم، بيشتر به مُحِق بودنش پي ميبرم، چرا كه ميبينم اين آه زده بيش از چهارده قرن است كه شاهد نالههاي در مدينه گم گشته، گونههاي نيلي شده، پهلوهاي شكسته، مَهبَطِ وحي در آتش سوخته، مولاي در بند كشيده، ذوالفقار در نيام خفته، عدل در محراب شكافته، سردارِ تنهاي جگر پاره، ميهمان عطشانِ سر بريده، ... است!! با اين همه مصيبت مانده ام كه چگونه زنده ام؟! آيا ميتوان اينهمه را ديد و نسوخت؟ شنيد و آتش نگرفت؟ خدايا؛ "هركه اين آتش ندارد نيست باد2"؛ من زخمهاي كهنه دارم بيشكيبم من گرچه اين جا آشيان دارم غريبم من با صبوري كينهاي ديرينه دارم من زخم داغ آدم اندر سينه دارم من زخمدار تيغ قابيلم برادر ميراثخوار رنج هابيلم برادر من با محمد از يتيمي عهد كردم با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم بر ثور شب با عنكبوتان ميتنيدم در چاه كوفه واي حيدر ميشنيدم من تلخي صبر خدا در جام دارم صفراي رنج مجتبي در كام دارم من زخم خوردم، صبركردم،دير كردم من با حسين، از كربلا شبگير كردم از پا، حسين افتاد و ما بر پاي، بوديم زينب اسيري رفت و ما، بر جاي، بوديم چون بيوهگان، ننگ سلامت ماند، بر ما تاوان اين خون، تا قيامت ماند، بر ما3 آري، امشب زخمهاي كهنهام سرباز كرده اند و شكيب از كفم برده اند. روز دهم، روز واقعه، روز سكته تاريخ در دهم محرم 61 را به ياد ميآورم؛ "گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است/ يك لحظه مكث كرده، به اكراه ميرود4" و بي خود از خود، مويه كُنان و موي كَنان، نوحه هزار و سيصدو شصت ساله مظلوميت رِندان دِشنه خورده و تشنه مانده و جگر سوخته در وادي ولي ناشناسان را با خود زمزمه ميكنم: زان يار دلنوازم، شكريست با شكايت گر نكتهدان عشقي بشنو تو اين حكايت رندانِ تشنه لب را آبي نميدهد كس گويا ولي شناسان رفتند از اين ولايت در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا سرها بريده بيني، بي جُرم و بي جنايت5 از چه بگويم؟! از كربلا؟! از عاشورا؟! از قتلگاه؟! از خيمهگاه؟! از تلِّ زينبي؟! از آه يتيمي؟! از غبار غريبي؟! از سنگ؟! از چوب؟! از غُلّ ؟! از زنجير ؟! از اسارت؟! از هتكِ حرمت؟! از "مصيبه ما اعظمها و اعظم رزيتها في الاسلام و في جميع السموات و الارض6" ؟! از ... از حديث شهداء، مختصري ميشنوي از غم روز قيامت، خبري ميشنوي تو چه داني كه چه آمد به سر شاه شهيد؟ بر سر نيزه بيداد، سري ميشنوي! چاك پيشانيش از دامن ابرو بگذشت تو همين معجز شقّ القمري ميشنوي! از جگر سوختگان لبِ آبت چه خبر؟ اينقدر هست كه بوي جگري ميشنوي! غافلي وقت جدايي چه قيامت برخاست تو وداعِ پسري با پدري ميشنوي! خبرت نيست ز حالِ دل بيمارِ حسين حال رنجور چه داني؟! سفري ميشنوي! گريه، سيلي شد و بنياد صبوري بركَند تو همين زينبي و چشمِ تَري ميشنوي!7 "عاشورا" پاره اي از زمان نيست؛ به وسعت ابديت است. "كربلا" قطعهاي از زمين نيست؛ به قُربت جنّت است. "زمان و زمين" در گذر كربلا معنا ميپذيرند و تاريخ بواسطه فيض عاشورا هويت مييابد. "كربلا" كفّه ميزان معرفت است و "عاشورا" زبانه ترازوي حرّيت و "شهادت" سنگ سنجش انسانيت؛ "مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ8" و چه دقيق است: فاروقِ "طيب" از "خبيث"،"مرد " از "نامرد"، "رُشد " از "غَي " و "شهيد" از "پليد"؛ در مسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفتان زشتخو را نكشند خدايا در اين معركه، در ميانه رقص شمشيرها چه ميشنوم؟! پروردگارا در اين دل شب چه ميبينم؟! تجسم عزّت را كه به سخن ايستاده است و منشور آزادگي را از پس انبوه اغتشاشات گوش خراش تاريخ، فرياد ميكند: "الا و انّ الدّعي بن الدّعي قد ركزني بين اثنتين،بين السلّه و الذلّه، و هيهات منّا الذلّه". و باز بوي متعفّنترين واژههاي خلقت به مشامم ميخورد و آه از نهادم برميخيزد؛ معاويه: شيطان مجسّم، شام: يلداي حماقت، كوفه: نامردستان تاريخ، و يزيد: ... ؛ براستي يزيد كه بود؟! بي شك انسان نبود! پس او چه بود؟! يزيد تفالهاي بيش نبود؛ خَلَف زاده شيطان بود و وارث گناه قابيل. او انسان نبود، مدّعي انسانيت بود. حرامياي بود كه در گردنه دنيا در كمين نام آدميبسر ميبرد. بوزينهاي بود كه تنها صفتش، بي صفتي بود. لكه حيضي بود كه با دَمِ شيطان بسته شد و نامِ پليدِ يزيد گرفت. او انسان نبود! واژه مهملي بود كه گوش فطرت را ميآزُرد و لجن زار متعفّني بود كه تهوّع را در پي داشت. يزيد عصاره پستي بود و شيره پَلَشتي، لَشتي، زشتي، ... . مولي جان! نيك ميدانم كه در پي چيستي! تو به وعده پروردگارت سخت اميدواري كه"إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا ...9" تو از تبار اسماعيلي كه خود پدر را به قربانگاهش فرا ميخواند10 ، "ذبح عظيم11" قرآن تويي كه"ان الله شاء ان يراك قتيلا"، چون خون تو ضمانت استمرار آئين انبياست؛"الاسلام نبويّ الحدوث و حسينيّ البقاء". مولاي غريب! ردِّ قدوم تو را از مكّه دارم و ردِّ كلام تو را از عرفه. عرفات تجليگاه عرفانِ نظريت بود و كربلا صحنه عرفان عملي تو. مدِّ نگاه تو آفاق انديشه را ميكاود و عمقِ بيان تو، اعماقِ جان را. سلامت ميكنم اي حسين، اي راست قامتترين كشته تاريخ. اي خون خدا و فرزندِ خون او. اي وارث "فزت و رب الكعبه"كه در عصر دلگير عاشورا نگاه خسته ات را چون پدر به آسمان دوختي و فرمودي: "الهي رضاً بقضائك، صبراً علي بلائك، تسليماً لامرك، لا معبود سواك". اي آيه آيه سوره فجر كه جسم پاره پاره ات به خطاب "ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَهً مَرْضِيَّهً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي"12 نواخته شد؛ گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود تنهاتر از مسيح كسي بر صليب بود13 خدايا! چه شگفت است و شورانگيز، طلوع در غروب عاشورا، بر فراز نيزه و در امتداد نگاههاي نااميدانه اهل حرم؛ روزي كه در جام شفق، مُل كرد، خورشيد بر خشك چوب نيزهها، گل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه گويي خواب ديدم خورشيد را بر نيزه؟ آري، اينچنين است خورشيد را بر نيزه ديدن، سهمگين است14 خورشيد بر بالاي نيزه به تلاوت طلوع كرد؛ "أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا 15؟" عجبا، عجبا، كه تفسيرِ عيني آيه را با خون خود نبشتي، آيتِ شگفت خلقت تويي؛ "سَرِ بي تن كه شنيدست به لب، آيه كهف؟!" از ما مَخواه، اي قاري! از ما مَخواه! كه از فهم اين لطيفه فرسنگها معرفت به دوريم. ما و فهمِ تو؟! هيهات، هيهات، كه "هزار نكته در اين كار و بار دلداري است". ... و ذوالجناح در برهوت نامردي، خسته و مبهوت از نامردمي، چون تند بادي سرگردان، گرداگرد قتلگاه و در حسرت يك نگاه دوباره مولي ميسوخت و روي بازگشت به سوي خيمگاه را نداشت و كودكانِ چشم به راه حرم، از دور، شاهد شرمساري ... آن دَم ببست راه فلك از هجوم آه كافتاد راه قافله غم به قتلگاه اي حسين جان! "در كربلاي عشق تو دوشينه يك فرات/ اي جان تشنه ام به فدايت گريستم16"؛ اي آفريدگار حرّيت و خداوندگار غيرت. اي آنكه شريعه ديانتي و سرچشمه انسانيت. آبِ حيات از لعلِ خشكيده تو ميجوشد و نَبات شريعت از خون تو ميرويد. فُرات، شرمنده لبانِ عطشناك توست و آب، خجلت زده اشكهاي جاري فرزندانِ تو. حلقوم بريده ات عماد معنويت است و گلوي اصغرت، نماد جوشان غيرت؛ دريا به طلب از برهوت تو گذشت يك قافله نعره در سكوت تو گذشت آن روز اگر چه تشنه بودي، اما صد رشته قنات در قنوت تو گذشت17 سلام بر حسين وارث صفوه الله، سلام بر حسين وارث نبي الله، سلام بر حسين وارث خليل الله، سلام بر حسين وارث كليم الله، سلام بر حسين وارث روح الله، سلام بر حسين وارث حبيب الله و سلام بر حسين وارث ولي الله. "سلام بر غريبِ غريبان، سلام بر شهيدِ شهيدان، سلام بر ساكن صحراي نينوا. سلام بر محاسن خضاب شده با خون، سلام بر دندانهاي نواخته شده با چوب، سلام بر گونه كشيده شده بر خاك، سلام بر سَرِ به نيزه برافراشته، سلام بر گريبانهاي به خون آغشته، سلام بر لبهاي پژمرده، سلام بر جانهاي بلا كشيده، سلام بر جسدهاي برهنه، سلام بر پيكرهاي رنگ پريده، سلام بر خونهاي براه افتاده، سلام بر جوارح قطعه قطعه شده، سلام بر سرهاي آويخته و سلام بر زنانِ بيرون رانده شده از خيمه18" ... و غروب، وامدار نگاه غريبانه زينب است و طلوع، در يوغ منّت "و ما رأيت الّا جميلا"ي بانوي كربلا و پيام عاشورا ... سرِّ ني در نينوا ميماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا ميماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب پشت كوه فتنهها ميماند اگر زينب نبود19 سيماي شكوهمند، طوفان بيان و معجزه كلام دخت حيدر در مجلس شوم شام، خيمه غرور فرزندان طلقاء را فرو ريخت؛ آنگاه كه در جواب تفاخر و كفرگويي فرزند "آكله الاكباد اللّعين ابن اللّعين"20، دهان به تلاوت قرآن گشود: "وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ21". زمزمههاي خسته، قامت شكسته و نماز نشسته عقيله هاشميدر ليلهالقدر تاريخ، تصاوير گوياي عظمت و مظلوميت مكتب اهل بيتند. زينب، زينت عبادت بود چونانكه پدرش زينت خلافت22، و برادر، "مقام محمود" مفسره اهل بيت را نيك ميدانست كه فرمودش: "يا اختاه! لا تنسيني في صلوه الليل". اي حسين! اي درس آموز مكتب علي و فاطمه! در حيرتم از معرفت شاگردانت كه در شب امتحان با چه شعوري مشق عشق ميكنند: "لا نفارقك، نموت دونك، نفديك باموالنا و انفسنا، نموت معك و ..."و شگفتم از شور مدرسه عاشورا: از "حرّ"، بنده مكتب تو، "اصغر" طفل گريزپاي مَدرَس تو، "حبيب" پير فرزانه مدرسه كربلائيت و از عباس كه ختم وفا نمود و اتمام برادري؛ كنار دل و دست و دريا، اباالفضل تو را ديدهام، بارها، يا اباالفضل تو از آب، ميآمدي مشك بر دوش و من ـ در تو ـ محو تماشا، اباالفضل اگر دست ميداد، دل ميبريدم به دست تو از هر دو دنيا، اباالفضل دل از كودكي ـ از فرات آب ميخورد و تكليف شب: آب، بابا، اباالفضل فدك مادري ميكند كربلا را غريبي، تو هم مثل زهرا، اباالفضل تو با غيرت و آب و دست بريده قيامت به پا ميكني، يا اباالفضل23 و سلام بر تو اي حُسن، اي حَسَن، اي حسين! اي باغبان بستان رنگارنگ محرّم! اي آنكه ذبيح موعود قرآني و كربلايت عشقستان، قتلگاه تو مسلخِ مستان، قرآن بر نيزه خواندنت سرودِ عرفان، عبّاست علمدار وفاداران، زينبت پيغامبر آزادگان و سجّادت محدّثِ دلرباي دل از دست دادگان! "اي كربلا كنم فلكت نام يا چمن؟! " اي آموزگار مكتب سرخِ كربلا و اي سالار سبزپوش عاشورا!: پيام سرخِ قيام تو را به نگاه سبزِ انتظارمان ميدوزيم؛ جاده و اسب مهياست، بيا تا برويم كربلا منتظر ماست، بيا تا برويم ايستادهست به تفسير قيامت زينب آن سوي واقعه پيداست، بيا تا برويم خاك در خون خدا ميشكفد، ميبالد آسمان غرق تماشاست، بيا تا برويم تيغ در معركه ميافتد و برميخيزد رقص شمشير چه زيباست! بيا تا برويم از سراشيبي ترديد اگر برگرديم عرش زير قدم ماست، بيا تا برويم دست عباس به خونخواهي آب آمده است آتش معركه بر پاست بيا تا برويم زره از موج بپوشيم و ردا از توفان راه ما از دل درياست، بيا تا برويم كاش، اي كاش! كه دنيايعطش ميفهميد آب، مهريه زهراست، بيا تا برويم چيزي از راه نماندهست، چرا برگرديم؟ آخر راه همين جاست، بيا تا برويم فرصتي باشد اگر باز در اين آمد و رفت تا همين امشب و فرداست، بيا تا برويم24 اللّهم اجعل محيانا محيا محمد و آل محمد و مماتنا ممات محمد و آل محمد پينوشتها: 1 ـ قيصر امين پور. 2ـ مثنوي معنوي مولوي، دفتر اول. 3 ـ علي معلم دامغاني. 4 ـ قيصر امين پور. 5 ـ حافظ شيرازي. 6 ـ فرازي از زيارت عاشورا. 7 ـ داوري شيرازي. 8 ـ آل عمران/ 179. 9 ـ توبه/ 111 از جمله آياتي كه حضرت اباعبدالله(ع) در مسير كربلا قرائت مي كردند. 10 ـ اشاره به: "قال يا ابت افعل ما تؤمر ستجدني انشاءالله من الصابرين"؛ صافات/ 102. 11ـ اشاره به: "و فديناه بذبحٍ عظيم"؛ صافات/ 107. 12 ـ فجر/28-30. 13 ـ عليرضا قزوه. 14 ـ علي معلم دامغاني. 15 ـ كهف/ 9. 16 ـ عزيزالدين احمد عظامي. 17 ـ سيد حسن حسيني. 18 ـ فرازهايي از زيارت ناحيه مقدسه. 19 ـ قادر طهماسبي. 20ـ فرازي از زيارت عاشورا. 21 ـ آل عمران/ 178. 22 ـ اشاره به جمله معروفي است كه در مقايسه علي (ع) با خلفاي ديگر زده شد:"لقد زان الخلافه و زانتهما". 23 ـ ابوالقاسم حسينجاني. 24 ـ همان. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:42 توسط |
|
|
او اين دعوت را براي امتهاي بعد، براي اقتدا به سيره و روشي كه تمام انسانيت انسان را در بر داشت و نه فقط براي مسلمانان يا شيعيان، با تقاضاي «كونوا احرارا في دنياكم» براي همه رادمرادان جهان، فرياد زد. آيا كسي هست همچون او، خون به جگر شود و چون باباي مظلومش، خار در چشم و استخوان در گلو، ذرهاي از انسانيت عدول نكند؟ حتي اگر بدترين و زشتترين كنايهها را بر او بر منبر وكوچه و بازار فرياد بزنند و نسبت دهند. خواست بگويد تا آخرين لحظه و دم، دشمنم را به صلاح و فلاح دعوت ميكنم و نه با شمشير و خشونت، كه با قول احسن، آنگونه كه حتي در شب نبرد نا برابر با دشمن، نشست و گفت و شنيد و مهلت داد تا شايد از آنها ـ ولو يك نفر ـ به راه راست و مرام انسانيت، هدايت شود. وقتي دشمن، آب را سه شبانهروز بر حريم و حرم او بست، ميتوانست با قدرت الهيِ امامتش، همه سرزمين كربلا را از آب سيراب كند و فرزندان خردسال او نيز سيراب شوند، چه كه او كمتر از هاجر، همسر ابراهيم نبود. اما با اين حال با صبر و مقاومتي مظلومانه، ايستاد تا به همه دنيا ثابت كند كه آنچه او از طرف خدايش مأمور به انجام آن است، زمين تا آسمـان با آنچه سيره دشمن مقابل است، فاصله دارد. بايد با صبر و نرمش خود ثابت كنيم كه فرهنگ اسلام واقعي ـ كه شيعه آينه تمامنماي آن است ـ چيزي جز آن است كه امروزه مدعيان دروغين حقوق بشر به او نسبت ميدهند. امام حسين (ع) فرمود: فياسيوف خذيني يعني با خون من كه شمشيرهاي يزيديان آن را در مييابند، درخت اسلام و آزادگي بارور ميشود، اما هر گز مدعيان دروغين حقوق بشر از خود سؤال نميكنند كه اين خوني كه امام حسين و پيروانش گفتهاند، آيا جز به دست يزيديان بر زمين ميريزد و آن شمشيري كه از نيام كشيده ميشود، ديروز و امروز در دست كه بود و هست؟ ما پيرو آن كسي هستيم كه در نمازهاي جمعه همراه گرفتن اسلحه را نيكو دانست و اينك پيروان يزيد، اين عمل را نوعي خشونت و كاري تروريستي قلمداد ميكنند؛ اما هيچگاه نميپرسند و اجازه نميدهند پرسيده شود كه در حكومت اسلامي ايران ـ كه امروز بارزترين مصداق حكومت انقلابي امام حسين(ع) است و بيش از ربع قرن از عمر آن ميگذرد ـ چند بار از اسلحه براي حمله به ديگران استفاده شده است و آيا وقتي گرگهاي در لباس ميشي همچون اينان وجود دارند، ما حق نداريم دستكم در ظاهر براي ترساندن آنها، اسلحه را به رخشان بكشيم؟ و باز كسي نميپرسد و اجازه پرسيدن به بشريت را نميدهند كه در اين چند سال، چه دايههاي دلسوزتر از مادري كه دهها جنگ بزرگ و كوچك و كودتاهاي خونين را در جهان به راه نيانداخته و يا رهبري نكردند! گرچه ظاهري اتوكشيده و شيك دارند، اما در پشت پرده تزوير و فريبشان، زرادخانههاي اتمي را براي نابودي بشر، روز به روز توسعه ميدهند و در برابر دوربينهاي تلويزيون، در دست خود گل و شيريني و اسباببازي و... براي فريب بزرگ و كوچك به نمايش ميگذارند. بايد جهانيان و مردم مظلوم دنيا كه زير بمباران ديوانهكننده تبليغاتي بوقها و يوغهاي غرب در حال غرق شدن هستند، ببينند كه اين اسلام واقعي با آن اسلام آمريكايي كه خودشان ساخته و پرداختهاند و آن را به عنوان اسلام اصيل، مورد حمله رسانه بيرحم و ناجوانمردشان قرار دادهاند، زمين تا آسمان فاصله دارد. وقتي درست در بحبوحه آتشافروزيهاي اسرائيل و آمريكا در خاورميانه، آقاي پاپ كه داعيه طلايهداري دين مسيح(عليهالسلام) را دارد، پيامبر اعظم(ص) را به خشونت متهم ميكند، البته نبايد شك كرد كه همه با هم دست به دست هم دادهاند تا ديگر بار، خشونت را از حساسترين خاكريز مقاومت اسلام بلكه انسانيت انسان، يعني لبنان، به نظاره بنشنينند و سندي بر ادعاي خود رو كنند. شايد پاپ آن سخنان را در راستاي به تصوير كشيدن چهرهاي خشن در عمل از اسلام گفته است و شايد او به اين انتظار بوده است تا در لبنان، حمام خون راه بيفتد؛ اما ميدانم كه همه آزادمردان كه از مشي و مرام شيعه خبر دارند، به او و همپيمانانش خواهند فهماند كه زهي خيال باطل! وقتي در احاديث شيعه ميخواندم كه بسياري از سربازان امام زمان(ع) پس از ظهور، مسيحي و... هستند، كمي تعجب كردم؛ اما وقتي ديدم در ميدان شهداي لبنان چگونه همين برادران مسيحي، پرچمهاي لبنان را در دست دارند و عليه زور و تزوير شعار ميدهند دلم و ايمانم محكمتر شد و دانستم كه نداي «هل من ناصر ينصرني» امام حسين(ع) و هم نداي «كونوا احرارا في دنياكم» در حال محقق شدن است؛ حريت و آزادگي كه نه تنها براي پيروان ابوسفيان كه براي همه آزادگان جهان، صلا زده شد. ما خوب ميدانيم كه بسياري از ياران امام موعود السرور را همينان تشكيل ميدهند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:40 توسط |
|
|
این وبلاگ تا آینده نچندان دور با مطالبی خواندی به روز می شود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:45 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
امام حسن مجتبی (ع) انصارالحسین(ع) تشنه لب کربلا بابی انت و امی یا زهرا بوی جوی مولیان سایت رسمی مجمع فرهنگی مصباح الهدی |
|
RSS
|